قاضي نامه را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد
و سپس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند
دوستت دارم
قاضي نامه را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد
و سپس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند
دوستت دارم
فقط نظر یادتون نره
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم
عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی